السيد حامد النقوي
526
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
از اين عبارت ظاهر است كه أهل سنت حديث غدير را بر امارت و خلافت حمل كردهاند ، ليكن آن را مخصوص بمرتبهء رابعه گردانيده ، يعنى مراد از حديث آنست كه جناب أمير المؤمنين عليه السّلام بعد عثمان خليفه و امام است ، و هر چند بطلان اين تقييد غير سديد در كمال وضوح و ظهور است ، چنانچه شنيدى ، ليكن در اين مقام مضرتى بما ندارد ، چه هر گاه نزد أهل سنت مراد از حديث غدير خلافت باشد و لو في المرتبة الرابعة اين همه افادات و ترهات مخاطب عالى درجات و أئمهء و الا صفات او نقش بر آب ، و محض هباء و سراب مىگردد ، و كمال صحت و متانت افادات أهل حق در اثبات امامت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام از حديث غدير ظاهر و واضح مىگردد . قوله : [ و حاصل معنى اين خطبه چنين باشد كه أي گروه مسلمانان مقرر است كه مرا از جان خود دوستتر مىدارد ، پس هر كه مرا دوست دارد ، علي را دوست دارد ، بار خدايا دوست دار كسى را كه دوست دارد او را و دشمن دار كسى را كه دشمن دارد او را ] [ 1 ] . أقول : كمال حيرت است كه شاهصاحب بر ارادهء أولى از « مولى » آن همه شورش و جفا و طغيان و اعتدا برپا كردند ، كه از تتبع أحاديث و تفاسير و كلمات لغويين و علماى محققين اعراض كرده ، آن را حتما باطل و غير صحيح گردانيدند ، و دليلى باطل و واهى كه در كمال بطلان است بيان نمودند ، و از بيان توجيه معنايى كه خود مكرر بيان مىكنند رأسا اعراض كردند ، و أصلا بيان نفرمودند كه استفادهء اين معنى از فقرهء « من كنت مولاه ، فعلي مولاه » بچه طور كردهاند ، در كلام سابق محط
--> [ 1 ] تحفهء اثنا عشريه : 331 .